بیایید پیاز باشیم/خاطره اولین روز دانشگاه

خاطرم هست اولین روزی که وارد دانشگاه شدم اولین کاری که باید می کردم گرفتن خوابگاه بود،از سردر دانشگاه که وارد شدم،مثل همه ی ترم اولی ها گیج و سردرگم دنبال تابلو یا کسی می گشتم که راهنماییم کنه،خودم رو به اولین دانشجویی که دیدم رسوندم و پرسیدم ببخشید امور خوابگاه از کدام طرفه اون دانشجوی محترم جواب داد مشکل خودتونه به من چه!! تو ذوقم خورد به راهم ادامه دادم جاتون خالی پدرم دراومد تا امور خوابگاه رو پیدا کنم خلاصه به هر بدبختی بود خوابگاه گرفتم و ساکن خوابگاه شدم حدودا یک هفته از زندگی خوابگاهیم می گذشت که لیستی از مشکلات ( مثلا: چکه کردن شیر ها ، خراب بودن دوش حمام و…) تهیه کردم و به هم اتاقیم گفته بیا بریم اینا رو پیگیری کنیم تا درست بشه هم اتاقیم خیلی رو راست بهم گفت این چیزا به من و تو چه مشکلات خوابگاه را باید مسئولین حل کنند خلاصه خودم رفتم پیگیری کردم و الحمدلله درست شد حدودا به وسط های ترم رسیده بودیم که متوجه شدم که بعضی از درس هایی که تدریس می شوند هیچ کاربردی ندارند یا به قول استادمون دانشگاه با صنعت هیچ ارتباط به درد بخوری نداره با خیال خوش به دفتر یکی از استادا رفتم و مشکلات را باهاش درمیون گذاشتم و خواستم که بهم برای رفعشون کمک کنه خیلی ساده استاد عزیزم رو به من کرد و گفت مشکل خودته به من چه!!کم و بیش ناامید شده بودم و به دنبال یه راهی برای خروج از دانشگاه می گشتم خروج از دانشگاهی که در اون آدم هایی با روحیه ی به من چه تولید می شوند. برای انصراف از دانشگاه پیش استاد مشاورم رفتم از در اتاقش که وارد شدم از پشت میز بلند شد و به گرمی با من سلام و احوال پرسی کرد به محض اینکه مشکلم رو گفتم خنده ای کرد و گفت بله این مشکلات هست اما مطمئنا راه حلی براشون هست، درسته..؟

بدون اینکه راه حل رو بدونم گفتم آره حتما راه حلی هم هست خلاصه فهمیدم بعضی از آدم ها مثل سیب زمینی می مونند بی رگ و بی خیال مشکلات و زندگی دیگران براشون اهمیت نداره اینها نهایت هنرشون اینه که مدرکی می گیرند و از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند و می روند اما بعضی دیگر از دانشجو ها مثل پیاز می مونند هم درسشون رو میخونن و هم به فکر دیگرانند ، هم به فکر مشکلات کشورشونند و هم …

این دانشجوها در دانشگاه توی تشکل ها و کانون ها جمع می شوند تا چند لایه و به قول خودشون چند بعدی رشد کنند ( ناگفته نماند که استاد مشاور من هم از این نوع دانشجو ها بوده.) از اون به بعد بود که بسیج دانشجویی رو انتخاب کردم و سعی کردم داخل اون از کمک به دانشجو های جدید الورود گرفته تا کمک به استاد ها و کار علمی و کارهای فرهنگی رو توی کارهای زندگیم بگنجونم اگر شما از اون دسته آدم هایی هستید که در برخورد با دیگران می گید نمیشه یا میگید به من چه، از شما عذر خواهی می کنم که وقتتون رو گرفتم اما اگر مثل من دغدغه کمک به دیگران رو دارید به شما پیشنهاد می کنم که در کانون های فرهنگی عضوشید.

2 COMMENTS

  1. سلام
    اتفاقا منم از اون پیازهام :دی
    اگر بتونم سال دیگه قبول بشم بعد از خدمتم میام برای ارشد اونجا.

    ارادتمندم 

    • باسلام
      اگر قابل باشیم ، زمانی که اومدین ، ستاد استقبال ما ، جهت استقبال خدمتتون خواهد رسید….

      موفق و موید باشید/.

LEAVE A REPLY